خوده شیطان تورا به بهشت بازگرداند!!!


برچسبها: با چنان عشقی زندگی کن, مطالب خواندنی و عکس های ناب روز
|
🦋لحظات دوس داشتنی🎸 ℐ 𝓌𝒶𝓈 𝒷𝑜𝓇𝓃 𝓉𝑜 𝓁𝑜𝓋ℯ 𝓎𝑜𝓊
|
||
|
ℐ 𝓌𝒶𝓈 𝒷𝑜𝓇𝓃 𝓉𝑜 𝓁𝑜𝓋ℯ 𝓎𝑜𝓊 نوشته شده در تاريخ بیست و یکم آبان ۱۳۹۱
توسط mohsen
با چنان عشقی زندگی کن که اگه بنا به تصادف به دوزخ افتادی،
خوده شیطان تورا به بهشت بازگرداند!!! ![]() ![]() برچسبها: با چنان عشقی زندگی کن, مطالب خواندنی و عکس های ناب روز نوشته شده در تاريخ بیست و چهارم مهر ۱۳۹۱
توسط mohsen
نوشته شده در تاريخ بیست و سوم مهر ۱۳۹۱
توسط mohsen
روی پـــــرده کعــبه
این آیه حک شده اســت :
نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ
و مـــن . . . هنــــوز و تا همیشــه به همین یک آیــه دلخــوشــــم
" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهــــربانم ! "
برچسبها: مطالب خواندنی و عکس های ناب روز نوشته شده در تاريخ بیست و دوم مهر ۱۳۹۱
توسط mohsen
ارزشمند ترین کلمات زندگی...! سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن را تمرین کن پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.
و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن... نوشته شده در تاريخ بیست و دوم مهر ۱۳۹۱
توسط mohsen
**هر کسی یک نابغه است**
برچسبها: مطالب خواندنی و عکس های ناب روز نوشته شده در تاريخ بیستم مهر ۱۳۹۱
توسط mohsen
چند قورباقه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از انها به گودالی عمیق افتادند.
بقیه قورباقه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند گودال چقدر عمیق است به دو قورباقه دیگر گفنند که دیگر چاره ای نیست و شما خاهید مرد. دو قورباقه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباقه های دیگر دائماَ به آنها میگفتند که دست از تلاش بردارید، چون نمی توانید از گودال خارج شوید،به زودی خواهید مرد. بالاخره یکی از قورباقه ها تسلم گفته های آنها شد و دست از تلاش برداشت. او بی درنگ به گودال پرتاب شد و مرد. اما قورباقه دیگر با حد اکثر توانش برای بیرون امدن از گودال تلاش می کرد. بقیه قورباقه ها فریلد می زدند دست از تلاش بردار،اما سر انجام از گودال خارج شد. وقتی از گودال بیرون آمد ،بقیه قورباقه ها از او پرسیدند:مگر تو حرف های ما را نشنیدی؟ معلوم شد که قورباقه ناشنواست.در واقع او تمام مدت فکر می کرده دیگران او را تشویق میکنند. برچسبها: داستان و مطالب روز نوشته شده در تاريخ بیستم مهر ۱۳۹۱
توسط mohsen
مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمد و گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟ او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه مي رفت عنكبوتي را ديد اما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كرد و از سمت ديگري عبور كرد. فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا برو تا به بهشت بروي. مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد. كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي. ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد. برچسبها: داستان اموزنده نوشته شده در تاريخ دوازدهم مهر ۱۳۹۱
توسط mohsen
نوشته شده در تاريخ دهم مهر ۱۳۹۱
توسط mohsen
از چوپانی پرسیدند: دنیا را توصیف کن
گفت: وقتی پشم گوسفندان را چیدم تنها چیزی که دیدم ، یـــــــــــــک گله گــــــرگ بود
برچسبها: یـــــــــــــک گله گــــــرگ بود نوشته شده در تاريخ دهم مهر ۱۳۹۱
توسط mohsen
سگی نزد شیر آمد گفت: بامن کشتی بگیر.... شیر سر باز زد. سگ گفت:نزد تمام سگان خواهم گفت شیر از مقابله با من می هراسد! ... شیر گفت:
سرزنش سگان را خوشتر دارم از اینکه شیران مرا شماتت کنند که با سگی کشتی گرفته ام..... ![]() برچسبها: مطالب و عکس های ناب روز نوشته شده در تاريخ نهم مهر ۱۳۹۱
توسط mohsen
نوشته شده در تاريخ هشتم مهر ۱۳۹۱
توسط mohsen
نوشته شده در تاريخ پنجم خرداد ۱۳۹۱
توسط mohsen
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً التماس دعـــــــــــــــا ...
برچسبها: اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَ |
|
|
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||