🦋لحظات دوس داشتنی🎸
 
ℐ 𝓌𝒶𝓈 𝒷𝑜𝓇𝓃 𝓉𝑜 𝓁𝑜𝓋ℯ 𝓎𝑜𝓊

ℐ 𝓌𝒶𝓈 𝒷𝑜𝓇𝓃 𝓉𝑜 𝓁𝑜𝓋ℯ 𝓎𝑜𝓊
 
نوشته شده در تاريخ بیستم مهر ۱۳۹۱ توسط mohsen
چند قورباقه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از انها به گودالی عمیق افتادند.

بقیه قورباقه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند گودال چقدر عمیق است

به دو قورباقه دیگر گفنند که دیگر چاره ای نیست و شما خاهید مرد.

دو قورباقه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.

اما قورباقه های دیگر دائماَ به آنها میگفتند که دست از تلاش بردارید،

چون نمی توانید از گودال خارج شوید،به زودی خواهید مرد.

بالاخره یکی از قورباقه ها تسلم گفته های آنها شد و دست از تلاش برداشت.

او بی درنگ به گودال پرتاب شد و مرد.

اما قورباقه دیگر با حد اکثر توانش برای بیرون امدن از گودال تلاش می کرد.

بقیه قورباقه ها فریلد می زدند دست از تلاش بردار،اما سر انجام از گودال خارج شد.

وقتی از گودال بیرون آمد ،بقیه قورباقه ها از او پرسیدند:مگر تو حرف های ما را نشنیدی؟

معلوم شد که قورباقه ناشنواست.در واقع او تمام مدت فکر می کرده دیگران او را تشویق میکنند.


برچسب‌ها: داستان و مطالب روز
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک